تبلیغات شما در اینجا
X
لنز

سرويس فتوبلاگ فارسی

صفحه اصلی   -   گالری عکس   -   تماس با نویسنده

 


    لنز

  



آرشيو موضوعي

wallpaper
گالری عکس
شعر
سلامت
آشپزی
محبت
آرایشی بهداشتی
مذهبی
احاديث تصويري بهترينwallpaper


آرشیو ماهانه


دي 1388
مهر 1388
تير 1388
ارديبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دي 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387


موسيقي زنده
جدیدترین قال" width="100" type="application/x-mplayer2" height="25" autostart="true" loop="-1">

پيوند ها
طبس فتو
خلوت دل
دلتنگي
The Great Persia
مولا سخيست
چشمك
روياي خيس من وتو
دهكده عكس
bilder-Trauben
سينماي ايران وجهان
باب العلم




خروجی RSS


مي خواهم گناه نكنم(فرصت)


 

اِنْ لَمْ تَکُنْ.....

هنوز فرصت هست...

....

..

فيما بَقِىَ مِنْهُ....

 

ربِ اِنّى اَسْتَغْفِرُکَ اسْتِغْفارَ حَيآءٍ وَاَسْتَغْفِرُکَ اسْتِغْفارَ رَجآءٍ وَاَسْتَغْفِرُکَ اسْتِغْفارَ اِنابَةٍ وَاَسْتَغْفِرُکَ اسْتِغْفارَ رَغْبَةٍ وَاَسْتَغْفِرُکَ اسْتِغْفارَ رَهْبَةٍ وَاَسْتَغْفِرُکَ اسْتِغْفارَ طاعَةٍ وَاَسْتَغْفِرُکَ اسْتِغْفارَ ايمانٍ وَاَسْتَغْفِرُکَ اسْتِغْفارَ اِقْرارٍ وَاَسْتَغْفِرُکَ اسْتِغْفارَ اِخْلاصٍ وَاَسْتَغْفِرُکَ اسْتِغْفارَ تَقْوى وَاَسْتَغْفِرُکَ اسْتِغْفارَ تَوَکُّلٍ وَاَسْتَغْفِرُکَ اسْتِغْفارَ ذِلَّةٍ وَاَسْتَغْفِرُکَ اسْتِغْفارَ عامِلٍ لَکَ هارِبٍ مِنْکَ اِلَيْکَ

پروردگارا از تو آمرزش خواهم آمرزش شرمسارى و حياء و از تو آمرزش خواهم آمرزش اميدوارى و از تو آمرزش خواهم آمرزش توبه جوئى و بازگشت و از تو آمرزش خواهم آمرزش از روى اشتياق و از تو آمرزش خواهم آمرزش از روى بيم و هراس و از تو آمرزش خواهم  آمرزش از روى طاعت و فرمانبردارى و از تو آمرزش خواهم آمرزش از روى ايمان و از توآمرزش خواهم از روى اقرار (بگناه )و از تو آمرزش خواهم آمرزش از روى اخلاص و از تو آمرزش خواهم آمرزش تقوى و پرهيزکارى و از تو آمرزش خواهم آمرزش از روى توکل و از تو آمرزش خواهم آمرزش از روى خوارى و از تو آمرزش خواهم آمرزش کسى که برايت کار کرده و از (ترس ) تو بسوى خودت گريخته.

سلام

يه چند وقت بود يه مطلبي مثل يه غده مونده بود تو گلوم ...نمي دونستم از کجا شروع کنم ؟؟؟ چه جوري بنويسم ؟؟؟اصلا چرا بنويسم ؟؟؟ از طرفي ديگه خيلي هم عذاب مي کشيدم ... ديگه برام مثل يه درد شده بود ... آخه ...

 برا فرج ...

شده وقتي داريم با گوش هامون گناه مي کنيم با خودمون بگيم : نه گناه نکنم . گوش نکنم . آخه اين گوش ها رو من لازم دارم . مي خوام تميز نگهش دارم . آخه قراره اين گوش ها صداي ظهور رو بشنوه ...شده وقتي داريم با زبونمون گناه مي کنيم ( غيبت ، تهمت ، مسخره کردن ، دروغ ، ناسزا و ... ) بگيم نه . نگم . غيبت نکنم ( گوشت برادرم رو نخورم ) آخه اين زبون مي خواد به امام غريبش اعلام کنه که من حاضرم . آقا جان مي خوام سربازت باشم . ما اگه گناه کنيم ( با زبونمون ) مي تونيم به سرورمون بگيم :

 آقا مي خوام يارت باشم *** همدم و همراهت بشم ...

شده وقتي داريم با همين چشم ها گناه مي کنيم ( نگاه به نامحرم و ... ) بگيم نه ، نه ، نه ، من اين چشم ها رو مي خوام ... مي خوام ... مي خوام ... مي خوام با اين چشم ها جمال زيباي گل نرگس رو ببينم . مي خوام با اين چشم ها پرچم يا لثارات حسين (ع) آقامو ببينم ، مي خوام سرباز هاي آقارو ببينم ، مي خوام خود آقا رو ببينم . حالا اگه من با اين چشم ها گناه کنم روم ميشه آقامو ببينم ...شده وقتي داريم با همين دست ها گناه مي کنيم ( يه کسي رو مي زنيم ، و ... ) با خودمون بگيم من دست ها رو مي خوام براي جنگ ! با همين دست ها مي خوام انتقام خون حسين (ع) رو بگيرم . مي خوام انتقام سيلي مادر سيد ها رو بگيرم . مي خوام علمدار آقا باشم (( به ياد علمدار دشت کربلا )) . حيف نيست . حيف نيست . انصافا حيف نيست من اين دست هايي رو که به طرف خدا بلند مي شه حاجت مي خواد . حاجت مي خواد خدا ظهور رو نزديک کنه . حيف نيست آدم با اين دست ها گناه کنه ...

شده وقتي داريم گناه مي کنيم ياد پسر فاطمه بيفتيم . ياد خدا بيفتيم . با خودمون بگيم : چرا گناه کنم ؟ وقتي من مي دونم اگر گناه کنم ظهور رو عقب مي اندازم ( با هر گناهي که مي کنيم يه گناه به گناه هايي که هر روز در جهان اتفاق مي افته اضافه مي کنيم و ظهور رو عقب مي اندازيم ..) ، وقتي من مي دونم با هر گناه قلبم رو تاريک مي کنم ، وقتي مي دونم با هر گناه دل آقا رو مي شکونم ، ائمه رو ناراحت مي کنم ، (( وقتي من مي دونم با هر گناهم دل يه مادر رو مي شکونم ... مي دوني اون مادر تمام اميدش به ما هست ))

خجالت داره ! به خدا خجالت داره ! مي دوني 12 قرن غيبت يعني چي ؟ يعني تو اين 12 قرن 313 تا سرباز نبوده ... فقط 313 تا ... فقط 313 تا ... خجالت داره ...آقا جان ! اي آقاي غريب ! اي بزرگوار ! ما رو هم درياب ...

آقا به جان مادرت ، آن مادر غم پرورت ، ما را نراني از درت ، ما را نراني از درت ....

می خواهم از گناه بنویسم.

وقتی که خیلی پوچ می شوم . وقتی تنهایی ام به اوج می رسد. وقتی از همه خسته  می شوم گناه می کنم.

وقتی تو از زندگی ام دور می شوی . وقتی رویاهایم پر می کشند.وقتی 17 سالگی ام را فراموش می کنم...بی انکه بفهمم درد چیست با شادی  گناه می کنم.

بعد از گناه...

بعد از گناه گریه ام می گیرد. می خواهم دیگر گناه نکنم. می خواهم کس دیگری بشوم .وبعد تا مدتی خوبم. گناه نمی کنم. نمازم را تر ک نمی کنم. سر وقت می خوانم. غیبت نمی کنم . افکار پلید ندارم.مثل نوزادی تازه به دنیا امده ام. سعی می کنم با نفس می جنگم. پر از روحیه ام ...تا تخریبی دیگر و گناهی دوباره و توبه ای

ای خدای خوب ...ایا من از گناه روحیه می  گیرم از عصیان از اینکه به تو لج کرده ام و عقده هایم خالی شده یا...یا چه...نمی دانم...نمی دانم...نمی دانم...پدرم روضه رضوان به دو  گندم بفروخت...اما این را می دانم که وقتی  گناه می کنم اصلا نمی فهمم ..می دانم که گناه است اما انگار راه گریزی از ان ندارم دست خودم  نیست نوعی جنون است ..سرابی است که گرفتارش هستم...ایا این به این معنی نیست که به هرحال من باید گناه کنم تا بهشت تو در انحصار معصومانت باشد...خدایا چرا همیشه مرا در برزخ می گذاری

من هیچ چیز نمی دانم.                     

مرا ببخش.ای خدای خوب مرا ببخش تا امشب اسوده بخوابم

چهل روز

 

رو مي خوام يه انسان آروم و ساکتي باشم

 

مي خوام يه آدم مظلومي بشم و به هيچي اعتراض نکنم

 

مي خوام به راحتي به خيلي چيزا بگم نه ( به هواي نفسم)

مي خوام ديگه انتقاد نکنم (فقط تو اين چهل روز)

 

مي خوام هر چي هم بهم بي احترامي بکنن هيچي نگم (فقط تواين چهل روز)

 

مي خوام هر کي هر چي لج مي كنه من هيچي نگم(فقط تو اين چهل روز) 

 

مي خوام هميشه آروم باشم حتي اگه همه بي احترامي بكنن

 

مي خوام از هيچي و از هيچ جا و از هيچ کس به هيچ دليلي عصباني نشم

 

مي خوام آروم باشم . آروم . حتي اگه شده هم به زور آروم باشم مي خوام زورکي آروم باشم! ا

 

مي خوام اينقدر آروم باشم که حالم از خودم به هم بخوره

 

مي خوام اينقدر آروم و تبسم بر چهرم باشه که خودم از خودم بدم بياد ( ديگه بالاتر از اين مي شه ؟ )ا

 

مي خوام حداقل تو اين چهل روز گناه نکنم

 

مي خوام گناه نکنم

 

مي خوام چشم چروني رو حداقل تو اين چهل روز بذارم کنار

 

مي خوام به شيطان بگم شرمنده چهل روز بايد صبر کني

 

مي خوام به خودم بگم گناه تا چهل روز تعطيل! تعطيل!

 

مي خوام توي عصباني شدن يه آدم بي دست و پايي بشم

 

مي خوام توي نق نق زدن و تلافي کردن و غر غر کردن يه آدم تنبل و بي سوادي بشم

 

مي خوام هيچ کدوم اينا رو بلد نباشم

 

اصلا مي خوام يه آدمي بشم که مردم از بس خوبم حالشون به هم بخوره ( ديگه بالاتر از اين مي شه ؟ )

 

گناه نکنم تا ثواب کنم !

 

توي اين چهل روز مي خوام اگه يادم رفت و گناه هم کردم چه بزرگ و چي کوچيک ، روحيم رو از دست ندم و ادامه بدم

 

                                                                                                                                                    

 




تهيه شده توسط فاطمه در تاريخ پنجشنبه ۲۸ آذر ۸۷ ساعت ۰۵:۲۳ | نظرات (7)

يخ زدم از تنهائي


 




تهيه شده توسط فاطمه در تاريخ پنجشنبه ۲۸ آذر ۸۷ ساعت ۰۵:۱۵ | نظرات (0)


عيد غدير خم مبارك


 




تهيه شده توسط فاطمه در تاريخ سه شنبه ۲۶ آذر ۸۷ ساعت ۰۳:۵۵ | نظرات (1)


خاطرات شاد كودكي


 

خاطرات پیستان


 

به نام خدای مهربان

سلام خاطرات شاد بچگی ام

سلام پیستان

سلام باغ عمو علی که همیشه پر از گلهای محمدی بودی.سلام خوشبوترین باغ بچگی من.

تو رو خدا عمو جان اگه می تونی یه بار دیگه زندش کن بذار مثل همون روزا با همون عطر با همون خوشیا و شادیا بیام باغت گل دزدی.

قربونت برم عمه معصومه شما هم که باغ سیبو خشک کردی بهش نرسیدی.نگفتی اگه باغت خشک بشه انگیزه ای برای اومدن به پیستون نیست.تورو خدا عمه جون بزارعطرسیبای باغت ما رو مثل همون روزا مست کنه یواشکی و پاورچین سر ظهر که همه خوابن بیام سیب دزدی.عمه نمی دونی سیبات چه عطری داره  به نظر من سیبای باغت بهترین و شیرین ترین وعطری ترین سیبای عمرمه که خوردم.

آخی عمو حاجی شما هم که مثل بقیه حال و جونی برای باغت نذاشتی نگفتی اگه یه روز برادرزادت هوس انجیر زردو انجیر سیاه وخرماهای شیرین باغتو کرد بیاد کجا دنبالش بگرده تو رو خدا عمو جون نزارین باغتون خشکترو ویرونتر بشه بزارین بزرگیامونو تو خاطره انگیزترین باغای پیستون سپری کنیم.

زن عمو محمد شما دیگه چرا شما که باغ انارت سرسبزو روبراه بود آخرین امیدم باغ شما بود مثل اینکه همه دست به یکی کردین تا خاطره هامونو یه جوری ازمون بگیرین نذارین که دوباره شیطونی کنیم .

به خدا زن عمو اگه می دونستی که چقدر لذت داشت اون روزایی که به عشق پیستون وکشمون وباغای شماها میومدیم هیچ وقت نمی ذاشتین که خشکسالی بتونه بیاد وشادیای ما رو ازمون بگیره.

یادمه هروقت میرفتیم تو باغ خودمون اونجا که درخت نداشت شاخه های درخت انارتون تو باغ ما بود.زیر سایش می نشستیم و تا جائی که جا داشت انارمی خوردیم.دیوارم که کوتاه بود زود می پریدیم اون وردیوار شروع می کردیم انار چیدن و خرما چیدن .

ناگفته نمونه یه دیوار بین باغ ما وباغ عمو علی بود نمی دونم چی باعث شده بود که دیوار خراب بشه ولی همین قدر می دونم که بزرگترین و شیرین ترین رخ داد زندگیم تو بچگی خراب شدن باغ عموعلی بود . آخه دیوارش خیلی بزرگ بود نمی شد رفت به سیل گلابیاوانگوراو انجیرای خوشمزه.لذت می بردیم فکر می کردیم این بهشتمونه به خدا که اون روزا بهشت بود برای همه ما ولی متاسفانه هیشکی قدرشو ندونست.

رفتن به کشمون اونم بعدظهرا بخصوص پنج شنبه وجمعه

آخ اون دیگه چه کیفی داشت .

ریزه میزه بودیم توچشم نمی آومدیم می پریدیم میون علفا می خندیدیم همدیگرو هل می دادیم .فقط می دونم خیلی خوش بودیم پاک بودیم راست گووبی گناه بودیم .

می رفتیم می نشستیم تو زمینا یونجه می خوردیم با ساقه جو سوت می زدیم گاه وقتی می رفتیم بادمجون دزدی.

ولی واقعا اون روزا همه به هم نزدیکترو فامیل تر بوددیم تا حالا. هر کاری می کردیم می گفتیم دختر عمومونه. ختردائی مونه. یا باغ عمست .زمین عمومه.

از هیچی باک نداشتیم هممون مثل هم بودیم هیشکی بالاتراز من واون نبود خیلی با هم با صفا بودیم.

لذت خوردن بادمجونای کوچولوی سیاه یه طرف  خوردن خرما و ککولوسای درخت بابا بزرگ وبقیه یه طرف . خوردن خربزه وهندونه و خیار یه طرف و خوردن کلو یه طرف  دیگه این شیطونیا بود . خیلی شیرین و آبدار بود .

عیدا همه کشمون گلبارون بود می رفتیم گل می چیدیم یک عالمه آویزون می کردیم تو اتاقمون تا خشک بشه  موقع رفتن به شهر باباها اونا رو زیرپاهاشون له می کردن .گریه می کردیم  ولی فایده نداشت اون همه گلاوخارای قشنگ برای تزئین اتاقمون جمع می کردیم اون عاقبتش بود.

اون روزا وای خدای من اون روزای عید چقدر خوب بود .

تو رو خدا بزارین گریه کنم .

آخ که چه روزائی بود به قول مهدی رویایی ترین روزای زندگی اون روزا بود . عیدا همه لباس نو می پوشیدن روسری نو پیراهن نو کفش نو خلاصه که همه  تیپ می زدن می اومدن تو کوچه های ده برای خودشون قر دادن.

دختر پسرا دنبال بادام وگردو بودن می رفتن بادوم به کل یا کل بازی می کردن.

همه با هم عید دیدنی می رفتن مثل الان نبود که مامان باباها تنها برن. کوچک و بزگ عیدی می دادن  ولی همه خسیس  شدن دستا آخر کار می ره تو جیب خدایا چقدر عیدی بده  بده  یا الکی دستشو کرده تو جیب.

هی روزای خوش و پاک کودکی من یادت بخیر . وقتائی که بارون می آومد چقدر پیستون قشنگ بود چقدر بوی کاهگل همه جا پیچیده بود حالا چی همه خونه ها شده سیمانی و آجری.

وقتی که بارون می آومد یه مه خیلی رقیق ولی خیلی قشنگ و ملایم وای چقدر فضا عاشقانه و شاعرانه بود. بعد رنگین کمونه خیلی قشنگی از اونور کوها معلوم بود .همه رنگین کمونو با دست اشاره می کردن خیلی قشنگ بود .

بوی پرتغالای توی پلاستیک یا لیموها هنوزم که هنوزه تو یادو خاطرم مونده .

اگه کسی نون می پخت یک بوی خوش هیزم سوزی بلند می شد که تا اونور آبادی بوودودش می رفت . بو و دود یه طرف مزه خوشمزه نونای اون روزم یه طرف .

 واقعا از ته قلبم می گم یادش بخیر.

 




تهيه شده توسط فاطمه در تاريخ يكشنبه ۲۴ آذر ۸۷ ساعت ۰۶:۱۱ | نظرات (1)

حديث 14


 




تهيه شده توسط فاطمه در تاريخ شنبه ۲۳ آذر ۸۷ ساعت ۰۲:۲۲ | نظرات (0)



آخرین عکس ها

























[ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ]   صفحه آخر >

اين فتوبلاگ با استفاده از سيستم رايگان وب فتو راه اندازي شده است