|
اِنْ لَمْ تَکُنْ..... هنوز فرصت هست... .... .. فيما بَقِىَ مِنْهُ.... ربِ اِنّى اَسْتَغْفِرُکَ اسْتِغْفارَ حَيآءٍ وَاَسْتَغْفِرُکَ اسْتِغْفارَ رَجآءٍ وَاَسْتَغْفِرُکَ اسْتِغْفارَ اِنابَةٍ وَاَسْتَغْفِرُکَ اسْتِغْفارَ رَغْبَةٍ وَاَسْتَغْفِرُکَ اسْتِغْفارَ رَهْبَةٍ وَاَسْتَغْفِرُکَ اسْتِغْفارَ طاعَةٍ وَاَسْتَغْفِرُکَ اسْتِغْفارَ ايمانٍ وَاَسْتَغْفِرُکَ اسْتِغْفارَ اِقْرارٍ وَاَسْتَغْفِرُکَ اسْتِغْفارَ اِخْلاصٍ وَاَسْتَغْفِرُکَ اسْتِغْفارَ تَقْوى وَاَسْتَغْفِرُکَ اسْتِغْفارَ تَوَکُّلٍ وَاَسْتَغْفِرُکَ اسْتِغْفارَ ذِلَّةٍ وَاَسْتَغْفِرُکَ اسْتِغْفارَ عامِلٍ لَکَ هارِبٍ مِنْکَ اِلَيْکَ پروردگارا از تو آمرزش خواهم آمرزش شرمسارى و حياء و از تو آمرزش خواهم آمرزش اميدوارى و از تو آمرزش خواهم آمرزش توبه جوئى و بازگشت و از تو آمرزش خواهم آمرزش از روى اشتياق و از تو آمرزش خواهم آمرزش از روى بيم و هراس و از تو آمرزش خواهم آمرزش از روى طاعت و فرمانبردارى و از تو آمرزش خواهم آمرزش از روى ايمان و از توآمرزش خواهم از روى اقرار (بگناه )و از تو آمرزش خواهم آمرزش از روى اخلاص و از تو آمرزش خواهم آمرزش تقوى و پرهيزکارى و از تو آمرزش خواهم آمرزش از روى توکل و از تو آمرزش خواهم آمرزش از روى خوارى و از تو آمرزش خواهم آمرزش کسى که برايت کار کرده و از (ترس ) تو بسوى خودت گريخته.سلام يه چند وقت بود يه مطلبي مثل يه غده مونده بود تو گلوم ...نمي دونستم از کجا شروع کنم ؟؟؟ چه جوري بنويسم ؟؟؟اصلا چرا بنويسم ؟؟؟ از طرفي ديگه خيلي هم عذاب مي کشيدم ... ديگه برام مثل يه درد شده بود ... آخه ... برا فرج ... شده وقتي داريم با گوش هامون گناه مي کنيم با خودمون بگيم : نه گناه نکنم . گوش نکنم . آخه اين گوش ها رو من لازم دارم . مي خوام تميز نگهش دارم . آخه قراره اين گوش ها صداي ظهور رو بشنوه ...شده وقتي داريم با زبونمون گناه مي کنيم ( غيبت ، تهمت ، مسخره کردن ، دروغ ، ناسزا و ... ) بگيم نه . نگم . غيبت نکنم ( گوشت برادرم رو نخورم ) آخه اين زبون مي خواد به امام غريبش اعلام کنه که من حاضرم . آقا جان مي خوام سربازت باشم . ما اگه گناه کنيم ( با زبونمون ) مي تونيم به سرورمون بگيم : آقا مي خوام يارت باشم *** همدم و همراهت بشم ... شده وقتي داريم با همين چشم ها گناه مي کنيم ( نگاه به نامحرم و ... ) بگيم نه ، نه ، نه ، من اين چشم ها رو مي خوام ... مي خوام ... مي خوام ... مي خوام با اين چشم ها جمال زيباي گل نرگس رو ببينم . مي خوام با اين چشم ها پرچم يا لثارات حسين (ع) آقامو ببينم ، مي خوام سرباز هاي آقارو ببينم ، مي خوام خود آقا رو ببينم . حالا اگه من با اين چشم ها گناه کنم روم ميشه آقامو ببينم ...شده وقتي داريم با همين دست ها گناه مي کنيم ( يه کسي رو مي زنيم ، و ... ) با خودمون بگيم من دست ها رو مي خوام براي جنگ ! با همين دست ها مي خوام انتقام خون حسين (ع) رو بگيرم . مي خوام انتقام سيلي مادر سيد ها رو بگيرم . مي خوام علمدار آقا باشم (( به ياد علمدار دشت کربلا )) . حيف نيست . حيف نيست . انصافا حيف نيست من اين دست هايي رو که به طرف خدا بلند مي شه حاجت مي خواد . حاجت مي خواد خدا ظهور رو نزديک کنه . حيف نيست آدم با اين دست ها گناه کنه ... شده وقتي داريم گناه مي کنيم ياد پسر فاطمه بيفتيم . ياد خدا بيفتيم . با خودمون بگيم : چرا گناه کنم ؟ وقتي من مي دونم اگر گناه کنم ظهور رو عقب مي اندازم ( با هر گناهي که مي کنيم يه گناه به گناه هايي که هر روز در جهان اتفاق مي افته اضافه مي کنيم و ظهور رو عقب مي اندازيم ..) ، وقتي من مي دونم با هر گناه قلبم رو تاريک مي کنم ، وقتي مي دونم با هر گناه دل آقا رو مي شکونم ، ائمه رو ناراحت مي کنم ، (( وقتي من مي دونم با هر گناهم دل يه مادر رو مي شکونم ... مي دوني اون مادر تمام اميدش به ما هست )) خجالت داره ! به خدا خجالت داره ! مي دوني 12 قرن غيبت يعني چي ؟ يعني تو اين 12 قرن 313 تا سرباز نبوده ... فقط 313 تا ... فقط 313 تا ... خجالت داره ...آقا جان ! اي آقاي غريب ! اي بزرگوار ! ما رو هم درياب ... آقا به جان مادرت ، آن مادر غم پرورت ، ما را نراني از درت ، ما را نراني از درت .... می خواهم از گناه بنویسم. وقتی که خیلی پوچ می شوم . وقتی تنهایی ام به اوج می رسد. وقتی از همه خسته می شوم گناه می کنم. وقتی تو از زندگی ام دور می شوی . وقتی رویاهایم پر می کشند.وقتی 17 سالگی ام را فراموش می کنم...بی انکه بفهمم درد چیست با شادی گناه می کنم. بعد از گناه... بعد از گناه گریه ام می گیرد. می خواهم دیگر گناه نکنم. می خواهم کس دیگری بشوم .وبعد تا مدتی خوبم. گناه نمی کنم. نمازم را تر ک نمی کنم. سر وقت می خوانم. غیبت نمی کنم . افکار پلید ندارم.مثل نوزادی تازه به دنیا امده ام. سعی می کنم با نفس می جنگم. پر از روحیه ام ...تا تخریبی دیگر و گناهی دوباره و توبه ای ای خدای خوب ...ایا من از گناه روحیه می گیرم از عصیان از اینکه به تو لج کرده ام و عقده هایم خالی شده یا...یا چه...نمی دانم...نمی دانم...نمی دانم...پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت...اما این را می دانم که وقتی گناه می کنم اصلا نمی فهمم ..می دانم که گناه است اما انگار راه گریزی از ان ندارم دست خودم نیست نوعی جنون است ..سرابی است که گرفتارش هستم...ایا این به این معنی نیست که به هرحال من باید گناه کنم تا بهشت تو در انحصار معصومانت باشد...خدایا چرا همیشه مرا در برزخ می گذاری من هیچ چیز نمی دانم. مرا ببخش.ای خدای خوب مرا ببخش تا امشب اسوده بخوابم چهل روز
رو مي خوام يه انسان آروم و ساکتي باشم
مي خوام يه آدم مظلومي بشم و به هيچي اعتراض نکنم
مي خوام به راحتي به خيلي چيزا بگم نه ( به هواي نفسم) مي خوام ديگه انتقاد نکنم (فقط تو اين چهل روز)
مي خوام هر چي هم بهم بي احترامي بکنن هيچي نگم (فقط تواين چهل روز)
مي خوام هر کي هر چي لج مي كنه من هيچي نگم(فقط تو اين چهل روز)
مي خوام هميشه آروم باشم حتي اگه همه بي احترامي بكنن
مي خوام از هيچي و از هيچ جا و از هيچ کس به هيچ دليلي عصباني نشم
مي خوام آروم باشم . آروم . حتي اگه شده هم به زور آروم باشم مي خوام زورکي آروم باشم! ا
مي خوام اينقدر آروم باشم که حالم از خودم به هم بخوره
مي خوام اينقدر آروم و تبسم بر چهرم باشه که خودم از خودم بدم بياد ( ديگه بالاتر از اين مي شه ؟ )ا
مي خوام حداقل تو اين چهل روز گناه نکنم
مي خوام گناه نکنم
مي خوام چشم چروني رو حداقل تو اين چهل روز بذارم کنار
مي خوام به شيطان بگم شرمنده چهل روز بايد صبر کني
مي خوام به خودم بگم گناه تا چهل روز تعطيل! تعطيل!
مي خوام توي عصباني شدن يه آدم بي دست و پايي بشم
مي خوام توي نق نق زدن و تلافي کردن و غر غر کردن يه آدم تنبل و بي سوادي بشم
مي خوام هيچ کدوم اينا رو بلد نباشم
اصلا مي خوام يه آدمي بشم که مردم از بس خوبم حالشون به هم بخوره ( ديگه بالاتر از اين مي شه ؟ )
گناه نکنم تا ثواب کنم ! توي اين چهل روز مي خوام اگه يادم رفت و گناه هم کردم چه بزرگ و چي کوچيک ، روحيم رو از دست ندم و ادامه بدم
تهيه شده توسط
فاطمه
در تاريخ
پنجشنبه ۲۸ آذر ۸۷ ساعت ۰۵:۲۳ |
نظرات (7)
|